افکار شکافنده. گفتار پراکنده. رفتار فزاینده
افکار شکافنده. گفتار پراکنده. رفتار فزاینده

افکار شکافنده. گفتار پراکنده. رفتار فزاینده

خانه موقت شاید دائم

درس آموخته‌هایی از تاریخ...

اجداد ما کرمانیها تجربه مقاومت در برابر ارتش آغامحمدخان داره. و پیامد این مقاومت کور شدن مردان و تجاوز به زنان و برده شدن بازمانده ها بود. البته اونهایی که بدرد بخورن بودن شانس زنده بودنشون بالا میرفت وگرنه بقیه رو اگر زور قحطی و گرسنگی جون بدر برده بودن از دم تیغ میگذروندن. (شبیه پایان فیلم مختار)


بروایت مرحوم باستانی پاریزی در شب آخر نگهبان بالای دروازه می بینه زنی جوان نوزادش رو از بالای بارو پایین میندازه و میگه توکه بالاخره از گرسنگی میمیری بهتره همین الان بمیری. نگهبان منقلب میشه و دروازه رو باز میکنه. و سپاه سرتاپا عقده و حسرت قاجار وارد شهر میشه.


مرحوم داییم (استاد تاریخ و باستانشناسی) نقل میکرد که زنان و مردان کرمانی شبهای اول محاصره بالای پشت بامها می اومدن و یکصدا شعار میدادن: "آغا محمدخان اخته - تا کی زنی شلخته - این هفته نه اون هفته". اما کم کم کار بجایی میرسه که دربهای چوبی داخل شهر رو اره میکردن و خاک اره ها رو قاطی نان میکردن و هیچ گربه ای در داخل شهر به چشم نمی اومده.


حالا این پازل کوچک که بیشتر از دویست سال پیش حل شده بود امروز قطعاتش و حجمش بزرگ شده و هر روز قطعه جدیدی ازش در جای خودش قرار میگیره. این پازل به اندازه یک کشور مردم در محاصره داره و ارتشی بمراتب وحشی تر از آغامحمدخان پشت مرزها در حال ریختن خون هست!

باران، دریا، ساحل، مرجان و ... کجایند؟(مرثیه ای تقدیم به مادران میناب)

در عمر ۴۹ ساله ام هیچ خبری به اندازه شهادت دختربچه های میناب حزن انگیزتر برایم نبوده. اگر ساعتها باران ببارد و سالها زمان بگذرد شاد نخواهم شد. دلیل سکوت خدایی که در ذهنم مرده است را نمیدانم؟!؟ اما مردمان جنوب که جز معرفت و‌ محبت در سفرهایم به کنار دریا ارمغانی برایم نداشتند شایسته این همه قربانی نبودند.


مگر در جنگل حیوانات ازین رقم اتفاقات می افتد که در سایه نبرد قدرتها قرار باشد صبحگاهان نور چشمت را به مدرسه بسپاری و شامگاهان جسد بیجانش را در برابر دیدگانت بگذارند. گناه مادران مینابی چه بوده؟ امیدوارم خداوند مرده پاسخ مناسبی برای این سوال داشته باشد!


این دختران مصداق بای ذنب قتلت هستند و مادرانشان مستحق بهشت. اما کجا را بکجا پیوند بدهم. آنچه که تا دیروز بوده و امروز نیست اصلا با هیچ مرثیه ای خوانده نمیشود.... مثال سوختن خوشه های گندمزاری که حاصل صبر کشاورزند. آن مال محصول طبیعت رنج دستهایت می آید و میرود. اما گوشه جگرت که پاره پاره شده دیگر نمی آید! قیامت بشود و در جهنم بسوزی این روزها نمیتوان دهان آن پدر درون ریز را با هیچ ناله ای باز نمود که در غم از دست دادن نوگل دست پرورده ات اگر قیامتی باشد ای مرد دختر از دست داده چه خواهی گفت؟ اگر ساعتها به اندازه طوفان نوح باران ببارد و سالها دریا را به آشوب بکشد بازهم این غم شسته نمیشود...


نامش باران بود؟ ساحل؟ دریا؟ مرجان؟ صدف؟ یا یک نام دیگر که در دفتر حضور و غیاب مدرسه ماندگار شده... بدتر از همه ماندگان این سانحه فاجعه بارند. دخترانی که دیگر دوستشان را نمی بینند و معلمانی که جای خالی شاگردان معصوم در ذهنشان حک شده. و مادران داغدار پرچمدار این قیام خواهند ماند که دخترم را فرستادم تا یاد بگیرد و مایه افتخارم شود اما نه اینگونه خاموش و بیصدا شاهد رفتنش باشم. صدای صبر بر مصیبت با هیچ زجه ای فراخوانده نمیشود و دستانم ناتوان است از بازتاب بار غمی که آمده است. ای پدر و مادر مینابی سخنم کوتاه میشود و زبانم را می برم...


"یکشب آتش در نیستانی فتاد، هر نی ای شمع مزار خویش شد"

یادداشتی برای دوستانم

دوست عزیز


نوشتن متنهای این چنینی جدای از تاثیر منفی که بر مخاطب میزاره برای خود نویسنده مثل بیرون ریختن زهر و سم از بدن عمل میکنه. میتونم بهت حق بدم که شرایط رشدمون ما رو ذاتا شاد، شکوفا نکرده و هممون آرزو بدل بار اومدیم.


شرایطی اعم از رسانه، جامعه، اطرافیان و‌ حتی دوران کودکی ماهایی که بالغ بر ۴۰ یا ۵۰ سال بهارها را پی در پی گذروندیم و گاهی برامون ایام به سختی گذشت و‌ گاهی به سرعت باد و عادت کردیم یک نگاه به گذشته دور (تاریخ) و گذشته نزدیک (خاطرات) کنیم و یک نیم نگاه به آینده. واقعا داریم مثل یک ساعت دور خودمون می چرخیم یا نهایتا کنتور عمرمون داره صدای مستهلک شدنمون رو یادآوری میکنه.


این روزها که کودکی خودمو با کودکی بچه هام مقایسه میکنم در یک دور باطل گرفتار میشم. اونها نیاز به محبت و مراقبت دارن، درحد نرمال که لوس و وابسته نشن و همینطور آزرده خاطر و دلمرده نباشن. شاید پدران ما هم در نگاه اول برای زنده بودن خودشون کار میکردن و در کنارش چیزی به اسم ارثیه (املاک و اموال) برامون بجا میگذاشتن. اما واقعا این راه درستی نبود! شاید اگر من یکبار با مرحوم پدرم با زبان کودکانه صحبت کرده بودم امروز میتونستم هزار برابر این پژواک رو با بچه هام داشته باشم. هرچند سعیم رو میکنم تا با این فرشته های معصوم خوب باشم و‌ تندخویی نکنم اما در پیشگاه وجدان خودم می بینم خیلی وقتها کم میزارم چون کم میارم و به لحاظ عاطفی واقعا کم دارم.


بگذریم حرف و حدیث این روزها زیادتر از قبل شده و الفاظی مثل آرامش و امنیت و رفاه و آزادی و عدالت در ایران و جهانی که زندگی می کنیم بیشتر از پیش وارد فاز شعار شدن و عملا چنین مصادیقی در جامعه کمتر می بینیم. علی رغم همه کاستیها و مرارتها مراقب خودت و خانوادت باش دوست خوبم. ایام بکام

چرا خاورمیانه هرگز آرام نمی‌گیرد؟ (تحلیلی از چهارراه جهان در ۲۰۲۶)

از ۱۱ سپتامبر تا ناوهای آمریکایی؛ ریشه‌های تاریخی بی‌ثباتی در خاورمیانه


مقدمه: یک سوال ساده، یک پاسخ پیچیده


چندی پیش، یکی از همکارانم پرسید: "چرا این کشور (ایران) و کل خاورمیانه هیچ‌وقت ثبات ندارند؟" پاسخ من شاید ساده به نظر برسد، اما ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های ژئوپلیتیک جهانی دارد:


ما در چهارراه جهان زندگی می‌کنیم. هیچ‌وقت نمی‌توان یک چهارراه پرتردد را با یک زمین خالی در حاشیه (مثل مغولستان یا صحرای آفریقا) مقایسه کرد.


این مقاله حاصل یک گفت‌وگوی مفصل درباره آخرین تحولات منطقه در فوریه ۲۰۲۶ است؛ از حضور دو ناو آمریکایی در خلیج فارس تا مذاکرات هسته‌ای ژنو، از FATF تا استعاره‌های گلادیاتورها و میز قمار.


بخش اول: ۱۱ سپتامبر؛ نقطه عطفی که قوانین چهارراه را عوض کرد


۱. یک تصادف تاریخی در چهارراه


حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ صرفاً یک حمله تروریستی نبود، بلکه زلزله‌ای ژئوپلیتیک بود که پس‌لرزه‌هایش تا امروز ادامه دارد. این حادثه بهانه‌ای تاریخی برای تغییر بنیادین استراتژی غرب در خاورمیانه شد.


اگر خاورمیانه را چهارراه جهان بدانیم، ۱۱ سپتامبر مانند آن است که یک تصادف وحشتناک در این چهارراه رخ داد و پلیس (غرب) تصمیم گرفت برای همیشه قوانین رانندگی را عوض کند. از آن تاریخ، "تروریسم" بهانه‌ای شد برای بازتعریف امنیت، اشغال دو کشور (افغانستان و عراق) و تغییر موازنه قدرت.


۲. تغییر استراتژی آمریکا: از بازدارندگی تا جنگ پیشدستانه


پس از ۱۱ سپتامبر، آمریکا استراتژی دفاعی خود را از "بازدارندگی" به "جنگ پیشدستانه" تغییر داد. این تغییر، مستقیماً بر "چهارراه ایران" تأثیر گذاشت:


· حمله به افغانستان (۲۰۰۱): حذف طالبان

· حمله به عراق (۲۰۰۳): سرنگونی صدام حسین


اما اینجا بود که پارادوکس تلخ ۱۱ سپتامبر خود را نشان داد: آمریکا برای "امنیت" به این کشورها حمله کرد، اما نتیجه، ایجاد خلأ قدرت و ظهور تهدیدهای جدید بود.


بخش دوم: ظهور داعش؛ آتشی که از خاکستر برخاست


۱. خلأ قدرت، مادر بحران


با سرنگونی صدام در عراق و تضعیف دولت مرکزی در سوریه، خلأ قدرت عظیمی در قلب خاورمیانه ایجاد شد. این خلأ، بستر مناسبی برای ظهور گروه‌های افراطی فراهم کرد.


داعش دقیقاً در این خلأ متولد شد. اگر بخواهیم با استعاره چهارراه پیش برویم:


"پلیس (آمریکا) دو ماشین مزاحم (صدام و طالبان) را از جاده خارج کرد، اما فراموش کرد که این ماشین‌ها تا حدودی جلوی ماشین‌های وحشی‌تر را می‌گرفتند. در نبود آن‌ها، یک گروه تبهکار (داعش) سوار بر ماشین‌های زرهی، بخشی از چهارراه را تصرف کرد و به جان همه افتاد."


۲. داعش؛ تهدیدی برای همه


ویژگی منحصر‌به‌فرد داعش این بود که همه را هدف قرار می‌داد:


· غرب را تهدید می‌کرد

· شیعیان را قتل‌عام می‌کرد

· سنی‌های معتدل را هم از دم تیغ می‌گذراند


برای ایران، داعش یک کابوس مرزی بود. داعش نه فقط در عراق و سوریه، که مستقیماً مرزهای غربی ایران را تهدید می‌کرد. نفوذ داعش به نزدیکی مرزهای ایران، تهران را مجبور به ورود مستقیم به معادلات سوریه و عراق کرد.


۳. معمای ایران در برابر داعش


اینجا یک پارادوکس دیگر شکل گرفت:


· از یک سو، داعش دشمن مشترک ایران و غرب بود

· از سوی دیگر، ایران برای مبارزه با داعش نفوذ خود را در منطقه گسترش داد


جمله معروف سردار سلیمانی در نامه به مجاهدین عراقی: "اینجا میدان ماست، من هم در این میدانم"، نشان‌دهنده تغییر راهبرد ایران از دفاع غیرمستقیم به حضور مستقیم میدانی بود.


بخش سوم: تهدیدهای پیرامونی؛ ماشین‌های کوچک اما دردسرساز


۱. گروهک‌های معاند؛ خارهای مزاحم در جاده


اشاره نویسنده به گروهک‌هایی مانند کومله و جیش‌العدل بسیار دقیق است. در استعاره چهارراه، این گروه‌ها را می‌توان به "موتورسواران هرج و مرج‌طلب" تشبیه کرد که:


· نه قدرتی برای تصرف چهارراه دارند

· اما می‌توانند با ایجاد تصادفات کوچک، ترافیک را مختل کنند

· و گاهی توسط رانندگان بزرگ (آمریکا، اسرائیل) برای ایجاد مزاحمت استخدام می‌شوند


کومله و گروه‌های کردی: اگرچه پس از سقوط صدام و تحولات سوریه، این گروه‌ها تضعیف شده‌اند، اما همچنان در مرزهای غربی ایران به عنوان یک "تهدید مزمن" حضور دارند.


جیش‌العدل و گروهک‌های بلوچ: در مرزهای جنوب شرقی، این گروه‌ها با بهره‌گیری از ناامنی‌های مرزی و گاهی حمایت‌های خارجی، به دنبال ایجاد ناامنی هستند.


۲. ارتباط با قدرت‌های بزرگ


نکته مهم درباره این گروه‌ها، ارتباط آن‌ها با بازیگران اصلی است:


· برخی از آن‌ها در مقاطعی از حمایت غیرمستقیم اسرائیل برخوردار شده‌اند

· برخی دیگر توسط عربستان در دوران رقابت منطقه‌ای حمایت می‌شدند

· و برخی صرفاً گروه‌های محلی با اهداف محدود هستند


این گروه‌ها را می‌توان "سنگ‌های کوچک در کفش ایران" نامید؛ نه آنقدر بزرگ که ایران را از پا بیندازند، اما آنقدر مزاحم که همیشه بخشی از انرژی و منابع ایران را به خود اختصاص دهند.


بخش چهارم: ناو آمریکایی در خلیج فارس؛ ادامه همان بازی


۱. یک استقرار در ادامه بحران‌های گذشته


در فوریه ۲۰۲۶، آمریکا دو ناو هواپیمابر را در نزدیکی خلیج فارس مستقر کرده است. این حضور را باید در ادامه همان زنجیره‌ای دید که از ۱۱ سپتامبر آغاز شد:


· ۲۰۰۱-۲۰۲۱: اشغال افغانستان

· ۲۰۰۳-۲۰۱۱: اشغال عراق

· ۲۰۱۴-۲۰۱۷: ظهور و سقوط داعش

· ۲۰۲۰: ترور سردار سلیمانی

· ۲۰۲۶: حضور دو ناو و مذاکرات ژنو


۲. آیا آمریکا به دنبال "قربانی کردن" ناو خود است؟


نظریه‌ای مطرح شده که شاید آمریکا با علم به فرسودگی ناوهایش، آن‌ها را در معرض خطر قرار دهد تا بهانه‌ای برای جنگ پیدا کند.


پاسخ کارشناسان: غیرمنطقی است.


· ارزش حیثیتی: غرق شدن یک ناو توسط ایران، بزرگ‌ترین شکست نیروی دریایی آمریکا از جنگ جهانی دوم

· ارزش مالی: هر ناو ۱۰ تا ۱۳ میلیارد دلار

· تلفات انسانی: هر ناو حدود ۵۰۰۰ خدمه


بخش پنجم: تشبیهات؛ زبان گویای واقعیت


۱. استعاره نظامی "گلادیاتورها در کولوسئوم"


دو گلادیاتور (ایران و آمریکا) در میدان کولوسئوم (خلیج فارس) روبروی هم ایستاده‌اند، پتک‌ها را در هوا نگه داشته‌اند و منتظرند طرف مقابل خسته شود.


۲. استعاره سیاسی "میز قمار با چهار بازیکن و یاران مقلد"


تیم آمریکا:


· آمریکا (کارت‌های دو ناو، تحریم، FATF)

· اسرائیل (کارت "تهدید وجودی")

· ناتو (کارت‌های قفل شده در اروپا)


تیم ایران:


· ایران (کارت‌های موشکی، پهپادی، تنگه هرمز)

· چین (کارت اقتصاد و سرمایه‌گذاری)

· روسیه (کارت مقابله با غرب)


۳. استعاره ژئوگرافی"چهارراه جهان با انواع وسایل نقلیه"


· کامیون‌های سنگین: قدرت‌های جهانی (آمریکا، چین، روسیه)

· ماشین‌های سواری: قدرت‌های منطقه‌ای (اسرائیل، عربستان، ترکیه)

· موتورسواران هرج و مرج‌طلب: گروهک‌های معاند (کومله، جیش‌العدل)

· یک کامیون آتش‌زا که همه را تهدید می‌کند: داعش (که اگرچه تضعیف شده، اما ریشه‌هایش باقی است)


بخش ششم: مذاکرات ۲۰۲۶؛ آخرین وضعیت


۱. ساختار مذاکرات


· قالب: غیرمستقیم با میانجیگری عمان

· تیم ایران: عباس عراقچی

· تیم آمریکا: استیو ویتکاف و جرد کوشنر


۲. دستاوردها


· توافق بر سر "اصول راهنما"

· ورود به فاز فنی و تبادل پیش‌نویس‌ها


۳. چالش‌های اصلی


· موضوع غنی‌سازی: ایران بر حق خود پافشاری می‌کند

· دامنه مذاکرات: ایران خواستار محدودیت به موضوع هسته‌ای

· رفع تحریم‌ها: محور اصلی خواسته ایران


۴. پرونده FATF


نیمی از شروط ایران پذیرفته شده، اما "چندصدایی داخلی" مانع اصلی پیشرفت است.


بخش هفتم: سناریوهای پیش رو


۱. سناریوی خوش‌بینانه: توافق


تنش کاهش می‌یابد و ناوها منطقه را ترک می‌کنند.


۲. سناریوی بدبینانه: محاسبه اشتباه


یک حادثه کوچک به جنگ بزرگ تبدیل می‌شود.


۳. سناریوی محتمل: ادامه وضع موجود


همان "بازی انتظار" ادامه می‌یابد.


نتیجه‌گیری: ترس، تنها ضامن بقا


در جهان هسته‌ای، "ترس از نابودی" تنها چیزی است که مانع نابودی می‌شود.


· ایران از فروپاشی اقتصادی و حمله نظامی می‌ترسد

· آمریکا از باتلاق شدن در جنگی جدید می‌ترسد

· هر دو از قدرت گرفتن چین و روسیه می‌ترسند


تا زمانی که این ترس‌ها متوازن باشند، احتمال جنگ کاهش می‌یابد.


سخن پایانی: چهارراه پرتردد با انواع خطرات


ایران محکوم به زندگی در چهارراه جهان است. جغرافیا را نمی‌توان تغییر داد. اما می‌توان چهارراه را سازماندهی کرد:


· چهارراه منظم: با چراغ راهنمایی، قوانین مشخص، و پلیس راهور (دیپلماسی فعال)

· چهارراه خطرناک: با تصادفات مداوم، ترافیک سنگین، و انواع وسایل نقلیه بی‌قانون


داعش به ما آموخت: حذف ماشین‌های مزاحم قدیمی، بدون جایگزینی نظم، می‌تواند به ظهور ماشین‌های وحشی‌تر منجر شود.


گروهک‌های معاند به ما یادآوری می‌کنند: حتی موتورسواران کوچک هم می‌توانند در چهارراه شلوغ، تصادفات مرگبار ایجاد کنند.


و ۱۱ سپتامبر به ما نشان داد: یک تصادف در چهارراه می‌تواند قوانین را برای همیشه عوض کند. بیست و پنج سال بعد از آن حادثه، ما هنوز در حال زندگی با پیامدهای آن هستیم.

نیچه و معمای زن‌ستیزی: فیلسوفی که از دیدن قدرت در چهره مادری عاجز ماند

و چرا آنگلا مرکل، هیتلر را در فهم «اراده به قدرت» رسوا کرد؟


۱. مقدمه: مردی که با چکش فلسفه می‌ورزید


فردریش نیچه، فیلسوفی که به قول خودش «با چکش» فلسفه می‌ورزید، شاید جنجالی‌ترین چهره فلسفه قرن نوزدهم باشد. برخی او را پیامبر ابرانسان می‌دانند، برخی متهم به زن‌ستیزی می‌کنند، و عده‌ای او را پیش از آنکه فیلسوف بدانند، ادیبی توانا در چیدمان واژه‌ها معرفی می‌کنند. اما شاید کمتر کسی به این پرسش اندیشیده باشد: اگر نیچه امروز زنده بود و آنگلا مرکل را می‌دید، چه می‌گفت؟


۲. نیچه در زندگی شخصی: مردی که زنان را دوست داشت اما فلسفه‌اش را نه


یکی از شگفت‌انگیزترین تناقض‌های نیچه، شکاف عمیق میان «زندگی شخصی» و «فلسفه نظری» اوست. فیلسوفی که در کتاب‌هایش زنان را به حماقت و سطحی‌نگری متهم می‌کند، در زندگی واقعی:


· عمیق‌ترین روابط عاطفی‌اش را با مادر و خواهرش حفظ کرد.

· کوزیما واگنر را نماد یک زن برتر می‌دانست و ستایشش می‌کرد.

· از لو آندریاس-سالمه، روشنفکر جوان روسی، خواستگاری کرد و شیفته هوشش شد.


این تناقض چه معنایی دارد؟ شاید بهترین پاسخ این باشد که نیچه با «ایده زن» در فلسفه‌اش مشکل داشت، نه با زنان واقعی زندگی‌اش.


۳. «خدا مرده است»؛ آزادی یا هراس؟


جمله معروف نیچه را اغلب به عنوان شعار الحاد تفسیر می‌کنند. اما تعبیر دقیق‌تر این است که نیچه می‌گفت: «ما خدا را کشتیم» و این تراژدی است. با مرگ خدا، انسان در فضایی خالی رها شد؛ جایی که خود باید معنا بیافریند، خوب و بد را خود تعیین کند.


از همین منظر، «ابرانسان» نیچه نه دیکتاتوری خونخوار، که کسی است که ایده‌های تحمیلی را درون ذهن خود می‌کشد تا آزادانه بیندیشد. او بت‌ها را می‌شکند، اما بت جدید نمی‌سازد.


۴. هیتلر، مرکل و رسوایی یک سوءتفاهم بزرگ


تاریخ نشان داد که فلسفه نیچه به شدت قابلیت تحریف دارد:


· نازی‌ها از «اراده معطوف به قدرت» برای توجیه خشونت دولتی استفاده کردند و خواهر نیچه با دست‌کاری آثارش، او را به پدر معنوی فاشیسم تبدیل کرد.

· اما آنگلا مرکل، صدر اعظم پیشین آلمان، نمونه‌ای از قدرت زنانه بود که نیچه هرگز نتوانست تصورش را بکند: مدیری که بدون شلیک یک گلوله، اروپا را متحد کرد، اقتصاد راکد را به ارزی پایدار تبدیل نمود، و در بحران مهاجرت گفت: «ما می‌توانیم».


اینجاست که پرسش اساسی شکل می‌گیرد: آیا نیچه قدرت را فقط در جنگاوری و بی‌رحمی می‌دید و از دیدن قدرت در همدلی و مدیریت خردمندانه عاجز بود؟


۵. نتیجه‌گیری: فلسفه‌ای که در برابر زمان می‌ایستد، اما در برابر زنان نه


نیچه فیلسوفی بود که نمی‌خواست پیروانش حرف‌هایش را تکرار کنند. می‌گفت: «شاگرد خوب، دشمن من است.» شاید به همین دلیل، فلسفه‌اش مانند ماده‌ای شیمیایی خالص، در دستان مختلف واکنش‌های متفاوت نشان داد.


اما نقطه کور او، ناتوانی در دیدن اشکال زنانه قدرت بود. او نمی‌توانست زنی را تصور کند که هم مهربان باشد، هم قدرتمند؛ هم مدیر باشد، هم مادر؛ و در تمام حالات بتواند که ببخشد.


و شاید بزرگترین نقدی که تاریخ بر نیچه وارد کرده، همین باشد:


«اراده معطوف به قدرت» را می‌توان در لباس صبر، مدارا و مدیریت خردمندانه نیز پوشاند؛ چیزی که نیچه هرگز تجربه‌اش نکرد.